تبلیغات
راهیان نور

 
اعلام رسمی شکست خاتمی در پروژه فریب دادن انقلاب
خاتمی انقلاب را به حکومتهای کمونیستی تشبیه کرد! +عکس
برنامه خاتمی برای انتخابات آتی عبور از فیلتر شورای نگهبان با دروغ تاکتیکی "جدایی از کودتاگران" بوده و به حمد الهی تاکنون در اجرای این پروژه احمقانه ناکام بوده است. این در حالی است که اطلاعات موثق خبرنگار صراط نیوز حکایت از عزم جدی شورای نگهبان بر اعلام عدم صلاحیت سیاسی و شرعی خاتمی برای شرکت در هر انتخاباتی قرار گرفته است...
رئیس شورای سیاستگذاری مجمع روحانیون به دیدار خانواده یكی از آشوبگران بازداشتی رفت.

خاتمی در حالی به منزل «بهاره- ه» رفت كه نامبرده به خاطر تخلفات گسترده، از جمله نقش آفرینی در آشوب های سال گذشته، به 9 سال حبس محكوم شده است. خاتمی كه خود به دلیل ملاقات با كسانی چون جورج سوروس و راسموسن دبیركل ناتو(و نخست وزیر هتاك دانمارك) و... از متهمان كودتای مخملی سال گذشته به شمار می رود، در این ملاقات ادعا كرده برخورد انقلابی جمهوری اسلامی با اشرار هوادار آمریکا ، با كشورهای كمونیستی قابل مقایسه است!

به گزارش صراط نیوز وی همچنین با اشاره به بازگرداندن عماد باقی به زندان، از نامبرده و دیگر متهمان جانبداری كرد و گفت: متاسفانه برای فعالیت گروه ها مشكل ایجاد می كنند و معلوم نیست افراد و گروه هایی كه به كار مخفی و غیرعلنی اعتقاد ندارند و خواستار اصلاح وضع موجود هستند چگونه باید فعالیت كنند.

خاتمی توضیح نداد كه مخالفت با فعالیت مخفی و غیرعلنی چه نسبتی می تواند با ملاقات های وی با جرج سوروس و ملك عبدالله(اردیبهشت ماه 88) و... داشته باشد. این در حالی است كه خاتمی در زمان ریاست جمهوری و در پی اقدام خائنانه عماد باقی در سرقت اسناد محرمانه وزارت اطلاعات و سپس انتشار توام با دستكاری و تحریف این اسناد، نسبت به این حركت اعتراض كرده و تصریح كرده بود انتشار اسناد محرمانه اگر سندیت داشته باشد خیانت است چه رسد به این كه واقعیت هم نداشته باشد.

تذبذب خاتمی در تخطئه تندروی افراطیون مدعی اصلاحات طی حوادث سال گذشته و سپس رفتن به خانه یكی از آنان(از اعضای گروهك منحله تحكیم)، یادآور مشی همیشگی وی است چندان كه 16 آذر 1383 در دانشكده فنی دانشگاه تهران اذعان كرده بود «از اردوگاه اصلاحات صدای دشمن به گوش می رسد» اما بعدها وی خود تبدیل به صدای دشمن شد و با برخی از همان صداها و سخنگویان دشمن هم آوا شد تا آنجا كه برخی از حامیان وی از خاتمی با عنوان «بندباز ناشی» یاد كردند.

گفتنی است برنامه خاتمی برای انتخابات آتی عبور از فیلتر شورای نگهبان با دروغ تاکتیکی "جدایی از کودتاگران" بوده و به حمد الهی تاکنون در اجرای این پروژه احمقانه ناکام بوده است. این در حالی است که اطلاعات موثق خبرنگار صراط نیوز حکایت از عزم جدی شورای نگهبان بر اعلام عدم صلاحیت سیاسی و شرعی خاتمی برای شرکت در هر انتخاباتی قرار گرفته است.

   


به دنبال بردن متهم یك پرونده قتل به سر صحنه جنایت برای توضیح ماجرا و تهیه یك مستند تلویزیونی، رسانه های ضدانقلاب مدعی شدند متهم تحت فشار غرب آزاد شده است.
هامون نیوزاین رسانه ها اخیرا با انتشار چند عكس از «سكینه-م» در منزلش ادعا كردند نامبرده آزاد شده و بنابراین فشار رسانه ها و محافل غربی نتیجه داده است. حتی بالاترین به خود تبریك گفت كه بالاخره پس از یك سال تجربه شكست های زنجیره ای، اپوزیسیون توانسته به یك پیروزی برسد و حكم اعدام نامبرده را متوقف كند!
این محافل البته توضیح نداده بودند این جنایتكار كه به همسر و خانواده خود خیانت كرده و ضمن برقراری روابط نامشروع، همسر خود را طی جنایتی فجیع به قتل رسانده چه نسبتی با اپوزیسیون سیاسی و فتنه سبز دارد. اما فارغ از علت این همسویی، خبرها حاكی از آن است كه حضور چند ساعته «سكینه-م» در منزلش صرفا برای تهیه یك مستند تلویزیونی بوده است.
پرس تی وی گزارش داد: برخلاف هیاهوی تبلیغاتی رسانه های غربی مبنی بر این كه «سكینه-م» آزاد شده است، گروهی از تولیدكنندگان شبكه پرس تی وی با هماهنگی مقامات قضایی ایران به خانه وی رفته بودند تا گفته های وی را درباره صحنه جنایت و جزئیات قتل به تصویر كشند.
برنامه سازان شبكه پرس تی وی با افراد مختلف كه به نوعی با این پرونده مرتبط بوده اند، گفت وگو كرده و قصد داشتند در برنامه «ایران تودی» به شرح موضوعات اصلی و حاشیه ای بازگفته های قتل بپردازند.
سجاد اصغرزاده، پسر سكینه -م و وكیلش هوتن كیان از جمله افرادی هستند كه با تولیدكنندگان پرس تی وی در برنامه «ایران تودی» همراهی كرده اند.
روز پنج شنبه (18 آذر) برخی از رسانه های غربی مدعی شدند كه سكینه آشتیانی از زندان آزاد شده است. «سكینه-م» با همدستی «عیسی-ط» در قتل ابراهیم اصغرزاده، (همسرش) شركت داشته و به اعدام محكوم شده است.
یادآور می شود سایت ضدانقلابی خودنویس با اشاره به هیاهوی اخیر رسانه های ضدانقلاب بر سر پرونده «سكینه-م» تصریح كرده: پیروز واقعی پرونده جمهوری اسلامی است كه توانسته این ماجرا را تبدیل به مسئله اصلی اپوزیسیون كند و از بقیه مسائل منحرف نماید(!)
برخلاف این ادعا حقیقت ماجرا این است كه جریان های ضدانقلاب پس از ناكامی از درگیری جدی و موثر با جمهوری اسلامی، تلاش كردند به كمك برخی سیاسیون مبتذل اروپایی- نظیر ساركوزی و همسر وی و نیز برلوسكونی و برخی اعضای بدنام كابینه وی- به برجسته كردن پرونده «سكینه-م» پرداخته و بدین ترتیب ماجرای شكست پروژه آشوب و كودتای مخملی را بپوشانند.

کیهان

   


حرمت‌شكنی عاشورا

یکشنبه 21 آذر 1389 نویسنده: |

 


 جنایت روز عاشورای 88 قلب مسلمانان را جریحه‌دار كرد

 عضو كمیسیون قضایی و حقوقی مجلس گفت: در عاشورای سال گذشته اقداماتی صورت گرفت كه قلب عزادارن امام حسین «علیه‌السلام» را نه فقط شیعیان بلكه بسیاری از مسلمانان را جریحه‌دار، نگران و غصه‌دار كرد.


حجت‌الاسلام موسی غضنفرآبادی، نماینده مردم بم در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی با اشاره به حرمت‌شكنی روز عاشورا در فتنه سال 88، اظهارداشت: حرمت‌شكنان عاشورا تحت پوشش جریانی كه مسائل مربوط به انتخابات را به وجود آورده و بر ضد نظام، انقلاب و ارزش‌ها حرف زدند، این اقدامات زننده را انجام دادند.

وی با تأكید بر اینكه فتنه‌گران در سال گذشته قانون اساسی،‌ ولایت و سخنان حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبری را نادیده گرفتند،‌ تصریح‌كرد: متأسفانه در این راستا پوششی ایجاد شد كه تحت لوای آن متأسفانه اقداماتی صورت گرفت كه قلب عزادارن امام حسین «علیه‌السلام» را نه فقط شیعیان بلكه بسیاری از مسلمانان را جریحه‌دار، نگران و غصه‌دار كرد.

عضو كمیسیون قضایی و حقوقی مجلس با تأكید بر اینكه دشمن از هر فرصتی كه به دست می‌آورد، سوءاستفاده می‌كند، اضافه‌كرد: جریان‌های خارجی در به وجود آوردن حوادث فتنه سال گذشته نقش پررنگی داشته و جریان‌های داخلی را با جریان‌های خارجی پیوند دادند.

وی بر همین اساس به افرادی اشاره كرد كه با اسلام و انقلاب عناد داشتند و تحت پوشش به اصطلاح اعتراض به انتخابات و دروغ‌هایی كه خود در رابطه با مسائل انتخابات به وجود آورده بودند، جنایت روز عاشورا ایجاد كردند.

حجت‌الاسلام غضنفرآبادی در عین حال عاشورای 88 را به عنوان روزی دانست كه در تاریخ ملت ایران به عنوان یك حادثه تلخ و البته عبرت‌آموز باقی خواهد ماند، خاطر‌نشان‌كرد: ملت ایران در نهم دی‌ماه مشت محكمی را بر دهان همه كسانی كوبید كه چشم طمع به انقلاب اسلامی ایران داشتند.
انتهای پیام/


   


میرحسین موسوی به امام هم حمله كرد

یکشنبه 21 آذر 1389 نویسنده: |

موسوی در بخشی از یادداشت اخیر خود که بمناسبت ایام محرم نوشته شده، با اشاره به موضوع پذیرش قطعنامه 598 از سوی امام خمینی، نوشته است: همین مردم رنج‌دیده اما پایدار، نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می‌دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی‌کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می‌کند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند...

امام در پیام سال 67 خود به حجاج، به صراحت از پذیرش قطعنامه با عنوان "نوشیدن جام زهر" یاد کرده اند.

بنیانگذار جمهوری اسلامی همچنین در منشور روحانیت خاطرنشان کرده‌اند: «ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کرده‌ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند.»

   


ما نیز پیشاپیش به فتنه گران تبریک گفته و مژده می دهیم که این طرح بکرشان نه تنها هیچ هزینه ای ندارد بلکه عاملین به این طرح از غذای نذری سفره سیدالشهدا نیز بهره مند خواهند شد.

به گزارش کلمه ( اینبار استثنائا طنز بخوانید)، یکی از سایتهای فتنه که از بیانیه های بی خاصیت و پیاپی سران زن ذلیل فتنه و پشت کردن مردم به آنان خسته شده است در طرحی عجیب و به نوبه خود شاهکار از طرفدارانشان در خواست نموده است  تا در روز عاشورا لباس سیاه بپوشند و با انداختن شال سبز به گردنشان، بدون هیچ شعاری یا هزینه ای در هیئات و مراسمات مذهبی حاضر شوند!


این سایت که طرح ابداعی خویش را کم هزینه ترین روش مخالفت با نظام دانسته است، چنین استدلال کرده که در این روز طرفداران نظام نمی توانند به خاطر بستن شال سبز و لباس سیاه به كسی گیر دهند چون روز عاشوراست و بسیاری از عاشقان امام حسین(ع) شال سبز می اندازند.

به هر حال از اینکه این مطرودین فتنه گر کمی سرعقل آمده و امسال دیگر همچون سال گذشته قصد آتش زدن پرچمهای عزای امام حسین(ع) و هتک حرمت مقدسات را بدلیل رسواییهای مکرر و از دست دادن جایگاه مردمیشان ندارند، جای شکر دارد امّا اینکه این طرح شاهکار از کدام مغز متفکر جنبش فتنه فوران کرده است و چند سال فکر و تلاش برده، خود جای محاسبات پیچیده دارد!

البته ما نیز پیشاپیش به فتنه گران تبریک گفته و مژده می دهیم که این طرح بکرشان  نه تنها هیچ هزینه ای ندارد بلکه عاملین به این طرح از غذای نذری سفره سیدالشهدا نیز بهره مند خواهند شد. امّا فقط این طرح یک اشکال کوچک دارد و آن اینکه.... خودتی!

این طرح  مثل این می ماند که بگوییم روحانیون مخالف نظام ، عمامه به سر بگذارند و در خیابان حاضر شوند! خب قطعا عقلا تایید می کنند که عمامه بخشی از لباس روحانیت است و همه روحانیون ( البته به جز آقای کروبی که معمولا در اجتماعات مردمی عمامه به دست دیده شده است، سایرین ) در ملا عام عمامه را روی سرشان می گذارند و قطعا در حالت طبیعی کسی عمامه را به دست نمی گیرند پس تبریک به دشمنان نظام که چه بسیار بیشمارند!

حال همانطور که خود این طراح جنبش فتنه اعتراف کرده با وجود خیل عظیم عزادارنی که طبق سنوات گذشته در روز عاشورا با لباس سیاه و شال مقدس سبز علوی حاضر می شوند و سادات و برخی از عزداران هیئات مذهبی نیز طبق رسوم گذشته با شال یک دست سبز به عزاداری می پردازند، البته سایرین نیز که لباس سیاه می پوشند و شال سبز ندارند. نوجوانان فتنه گر با فتوشاپ زحمتش را خواهند کشید لذا جای هیچ نگرانی نمی باشد و از هم اکنون ملت به طرح نوین جنبش فتنه تبریک می گوید و فتنه گران آمار معترضین روز عاشورای امسال را نزدیک به هفتاد میلیون اعلام بفرمایند و بی بی سی هم تحلیلهایش را آماده کند تا آنروز به زحمت نیفتد و موسوی و کروبی هم سفارش بیانیه شانصدم خود را برای تشکر و قدردانی از مردان خداجو به دوستان خارج نشین بدهند که مردان خداجو بسیار احساساتی و زود رنجند.

گفتنی است ازجنبشی که پدر معنویشان شیخ یوسف صانعی و رهبران سیاسی شان کروبی و موسوی باشد، اینچنین نبوغهای به وفور زائیده  خواهد شد و اگر دولت اصلاحات علی رغم میل مردم در آن ایام به درخواست بیگانگان لبیک گفت و درب سایتهای هسته ای و تحقیقاتی را تخته کرد چون به ظهور چنین نوابغی از دامن خود یقیین داشته است که اینگونه طرحها خود کار بمب اتم را می کند!

   


 

شهادت جانسوز و مظلومانه سیدالشهدا علیه‌السلام و یاران باوفایش در صحرای کربلا تا اندازه‌ای دلسوز و جان گداز است که دامنه تاثیرگذاری آن از محدوده شیعیان و مسلمانان بیرون رفته است و حتی پیروان سایر ادیان و مذاهب الهی نیز در سوگ حسین‌علیه‌السلام می‌گریند و عزاداری می‌کنند.

 

ارامنه‌ی ساکن ایران هم هر سال در این مراسم شرکت می‌کنند و صدها عزادار اقلیت‌هاى مذهبى مسیحى و زرتشتى، زیر چادر هیأت ثارالله گرد هم می‌آیند و در عزادارى سالار شهیدان به سینه‌زنى می‌پردازند.

در کشور تایلند هم بوداییان مقیم این کشور، در ایام محرم مراسم "حوساخوانی" به معنای "حسین خوانی" برگزار می‌کنند و در رثای آزادمردی به نام حسین (ع) اشک می‌ریزند.

دانشجویان ‌مسیحی‌ ایالت میشیگان آمریکا در مراسم عزاداری اباعبدالله (ع)

 

 

به همین دلیل است مردم معتقدند عزای پسر فاطمه (س)، گریه در سوگ آزاده‌ترین فرد جهان است و تنها دیکتاتورها هستند که تاب تماشای عزاداری برای حسین (ع) را ندارند.

اما سال گذشته و در عاشورای 88، حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی که از سوی این افراد به عنوان "مردان خداجو" معرفی شدند، در راستای "اسلام رحمانی" که قرار بود آقای موسوی مروج آن باشد، دست به اقداماتی زدند که حتی بودائیان را هم شرمنده کردند.

حمله به دسته‌جات عزاداری و آتش زدن خیمه سالار شهیدان از جمله اقداماتی بود که توسط این افراد صورت گرفت؛ آن هم با موسیقی هلهله و کف و سوت.

مردان خداجوی آقای موسوی اینگونه به استقبال عزای سیدالشهدا (ع) رفتند

 

 



   


منافقی به نام موسوی

یکشنبه 21 آذر 1389 نویسنده: |

 

إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یُخَادِعُونَ اللّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُواْ إِلَى الصَّلاَةِ قَامُواْ كُسَالَى یُرَآؤُونَ النَّاسَ وَلاَ یَذْكُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلًا(سوره النساء- 142)

منافقان با خدا نیرنگ مى‏كنند و حال آنكه او با آنان نیرنگ خواهد كرد و چون به نماز ایستند با كسالت برخیزند ، با مردم ریا مى‏كنند و خدا را جز اندكى[آن هم برای بهره برداری ]یاد نمى‏كنند .

alt

تاریخ اسلام آمیخته است با سرگذشت منافقانی که با ظاهر سازی مردم را می فریفتند و خود را دیندار معرفی می کردند و در عمل بزرگ ترین ضربات بر پیکر اسلام از جانب همین افراد بود. امثال معاویه و عمروعاص و مامون در تاریخ کم نیستند .منافقانی که دم از اسلام می زدند ، برای اقداماتشان ظاهرا دلیل اسلامی می آوردند ، آیه قرآن می خواندند و مردم رامی فریفتند.منافقان دیروز و امروز اگرچه در ظاهر متفاوتند ، اما نوع عملکرد هر دو یکسان است.

امروز میرحسین موسوی این خائن به اسلام و ایران اسلامی هم  در بیانیه های خود آیات قرآن را می نویسد و نام مقدس امام حسین را با دست و قلم آلوده اش می نگارد . برای اینکه خود را متدین و شیعه اهل بیت معرفی کند. در حالی دم از 22 خرداد می زنند که گویی رای 24 میلیونی مردم به دولت را ندیدند. چنان دم از تجمعات محقر خود می زنند که گویا چشم خود را برحماسه عظیم 9 دی و 22 بهمن بسته اند. چنان از مزدوران و منافقانی که روز عاشورا به جان مردم عزادار افتادند ، دم می زنند که گویی حتی تصاویری که از سایت ها و شبکه های طرفدار فتنه منتشر شد را ندیدند.چنان دم از صداقت می زنند که گویی بیانیه هایی که پر از دروغ است را خود نمی نویسند . چه دروغی از این بزرگ تر که موسوی در بیانیه آخر خود حتی شمارش آراء که توسط خود مردم انجام گرفت را هم منکر شده است.

اما مردم دروغ و دغل موسوی وامثال او را به خوبی می شناسند. آری ، سوء استفاده موسوی از آیات قرآن هم نمی تواند چهره نفاق او را پنهان کند. موسوی و کبروبی و فتنه گران لندن نشین همگی مشمول آیه شریفه ای که در بالا ذکر شد هستند. بسیار نقشه می کشند و نیرنگ می رنند اما خداوند مکرشان را به خودشان باز می گرداند و روز به روز رسوا تر می شوند.


   


میرحسین موسوی نخست وزیر دوران دفاع مقدس که رسانه های خارجی معاند از او بعنوان فردی انقلابی، دو آتیشه در دهه هفتاد و هشتاد میلادی رسانه از او بعنوان فردی که در سکوت بسر برده و دارای نقطه نظرات نو و شنیدنی است و شخصی اصولگرا و انقلابی معرفی می کردند، اکنون به این نتیجه رسیده اند که از آتش میرحسین موسوی آبی برای آن ها گرم نخواهد شد و از وی قطع امید کرده اند.

در برنامه موسوم به "پارازیت" با نمایش بخشی از پیام ویدئویی میرحسین موسوی که به مناسبت 16 آذرماه امسال انتشار داده باعث گردید که بعنوان مضحکه مجری برنامه او را به تمسخر گرفته و وضعیت و حال و روز کنونی او را مورد مضحکه قرار بدهند.

این برنامه با پخش بخشهایی از سخنان امام خمینی در هنگام ورود به ایران در بهشت زهرا که اعلام کرده بودنند "من توی دهن این دولت می زنم" و همچنین بخشهایی از سخنان مارتین لوترکینگ فعال جامعه مدنی امریکا که با صلابت و استواری خواهان کسب حقوق مساوی بین سیاهان و سفیدپوستان امریکایی بوده و همچنین بخشهایی از سخنرانی آتشین "ارنستو چه گوارا" مبارز آزادیبخش امریکای لاتین در جنگ بین امریکا و کوبا خواهان ادامه جنبش مسلحانه مبارزان امریکایی لاتین بوده اند، به مقایسه سخنرانی این افراد با پیام میر حسین موسوی، پرداخت.

مجری برنامه پارازیت با نشان دادن چندین باره سخنان میرحسین موسوی و سوال از بینندگان که آیا صدای او را کسی می تواند بشنود و ایا او اساسا با این لحن صحبت منفعلانه می تواند فردی انقلابی باشد و نظام جمهوری اسلامی ایران را با چالش مواجهه نماید، وضعیتی اسفبار برای آنها و همراهان آنها ترسیم کرد.

گفتنی است، این نخستین بار نیست که خارج نشینان و رسانه های معاند نظام به انتقاد و تمسخر موسوی و کروبی می پردازند چرا که بارها همین انتقادها و تمسخرهایی که از سوی این افراد صورت گرفته باعث جنجال و دعوا میان حامیان فرقه سبز شده است.

   


ایران 92 بعد از احمدی نژاد

یکشنبه 21 آذر 1389 نویسنده: |

"مطلبی که در اینجا آورده ام یکی از پست های وبلاگ « ایران حامی » است که در سال 1386 نوشتم و بیش از 400 کامنت مختلف در خصوص این مطلب در آن وبلاگ ثبت شد. حال این نوشته را بعد از سه سال بدون هیچ کم و کاستی می آورم. فقط به خاطر جالب بودنش نه به عنوان پیش گویی. هر چند تا اینجایش درست از آب درآمده"

با هم به بهار سال 1392 می رویم.

ملل نیوز سال ۱۳۹۲ شروع شده ، مردم از مسافرتها و سیزده بدر برگشته اند ، روزنامه ها پس از ۱۵ روز تعطیلی دوباره روی دکه ها به ردیف چیده شده اند.

هشت سال ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد رو به اتمام است.

انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری پیش روست. گروهها در حال تدارك مقدمات برای انتخاب کاندیدای مورد نظر خود و شروع تبلیغات هستند.

موضوعاتی مانند انرژی هسته ای  ، توزیع سهام عدالت ، خود كفایی در تولید بنزین ، طرح تحول اقتصادی ، افزایش صادرات ، آزاد راه شمال و  یارانه ها و دهها موضوع دیگر با تمام فراز و نشیبها سالهاست كه حل شده ، بحران مسكن از تب و تاب افتاده، ولی تورم کماکان وجود دارد.

گروههای مخالف مراقب هستند كه از اقدامات مثبت دولت سخنی گفته نشود،

اصولگرایان مخالف و مسئولان حزب كارگزاران متمایل به آنها به جنب و جوش افتاده اند و پس از هشت سال در یك برنامه حساب شده ادعا می كنند كه دولت تاكنون هیچ دستاوردی نداشته است . آنها ح - ر و ع- ل و قالی... را به عنوان كاندیداهایی مورد نظر خود انتخاب نموده اند. بزرگان این حزب نسبت به گروههای دیگر به نتایج انتخابات امیدوارترند و به موفقیت خود یقین دارند.

اصلاح طلبان در این مدت سعی كرده اند شعارهای پیچیده خود را بومی سازی كنند و با چراغ خاموش حرکت کنند. آنها سعی نموده اند تمام توجهات را بر نقاط ضعف دولت متمركز نمایند. آنها بیشتر روی طرح ها و مباحث و مشكلات اقتصادی و موضوعاتی مانند تحجر و پوپولیسم و ... مانور می دهند. طرفداران آنها این تخریب های چند ساله را کاملا از حفظ شده اند.

پس از شکست کاندیدایشان در انتخابات قبل اصلاح طلبان به شدت دست به عصا می روند.

آنها برای انتخاب نامزد خود هنوز به اجماع نرسیده اند. فقط خاتمی برایشان باقی مانده است.

شكاف بین اصولگرایان عمیق شده و عده ای سعی در جمع کردن آنها را دارند ولی معلوم نیست این حرکت نتیجه بخش باشد.

سایر گروههای فرعی نیز در تكاپو هستند ...

- چند روز بیشتر به موسم انتخابات باقی نمانده است.

كارگزاران ، اصلاح طلبان ، برخی اصولگرایان و سایر گروههای همفكر و متمایل به آنها به اجبار و اقتضا برای معرفی یك كاندیدای واحد به اجماع می رسند.

گروههایی از اصولگرایان به ائتلاف می رسند و کاندیدای مشترک خود را انتخاب می كنند و عده ای دیگر نیز مجددا راه خود را جدا می کنند.

تبلیغات گروههای مخالف بسیار گسترده تر می شود و نوك پیكان تبلیغات آنها حمله به دولت است.

برجسته نمودن نقاط منفی دولت های نهم و دهم استراتژی تبلیغاتی گروههای رقیب شده است.

گروههای مخالف بعد از هشت سال تلاش و هجوم بی وقفه، به این دوره كاملا امید بسته اند.

نظر سازی های متعدد تولید می شود. در اكثر آنها محبوبیت مخالفان بالا و محبوبیت اصولگرایان متمایل به دولت در حداقل است. این نظرسنجی ها بر عده ای بی تاثیر نبوده است.

اصلاح طلبان برای بعضی دولتهای غربی پیغام می فرستند و به آنها التماس می كنند كه آشكارا و علنی از آنها اعلان حمایت نكنند.

كاندیداها و نمایندگانشان راهی سفرهای تبلیغاتی استانی می شوند.

آنها در بین حامیان و استقبال کنندگان خود  وعده های فراوان می دهند.

- انتخابات برگزار می شود.

مخالفین با اختلاف اندك پیروز می شوند. جو جامعه احساسی می شود. شواهد حاكی از آن است كه دولت یازدهم با رویه ای متفاوت با دولت قبل حركت خواهد نمود.  جشن و شادی در جبهه مخالفین برپاست.

هنوز چند ماه دیگر به مراسم تحلیف و تنفیذ رئیس جمهور جدید باقی مانده است.

احمدی نژاد کماکان تا پاسی از شب در پاستور مشغول است.

رایزنی ها و جنب و جوش طرفداران نامزد پیروز شروع میشود.

توافقات محرمانه اولیه برای تقسیم پست های کلیدی بین گروههای چند گانه انجام می شود.

گمانه زنی ها برای تصدی وزراتخانه ها تیتر روزنامه ها می شود.

احمدی نژاد به چند استان و منطقه محروم سر می زند.

تصمیم گرفته می شود هر كجا و هر كس كه كوچكترین تمایلی به دیدگاههای دولتمردان قبل داشته است خلع ید شده حتی اگر راننده یا آبدارچی باشد.

احمدی نژاد همچنان پیگیر امور مردم است.

- و سرانجام  مراسم تحلیف و تنفیذ برگزار می گردد.

سعد آباد را دوباره آب و جارو می كنند. هواپیمای اختصاصی از آشیانه خارج می شود. پاستور تنها و افسرده می شود.

در مدت زمان كمتر از چند ماه تمام مدیران جابجا می شوند و آب هم از آب تكان نمی خورد. جواب هر مخالفت و اظهار نظر متفاوت، مشت آهنین و شانتاژ تبلیغاتی است.

تمام حركات دولتمردان قبلی به زشتی یاد می شود.

هنوز هیچ برنامه عملیاتی ارائه نشده است.

دولت جدید قبل از ارائه هر برنامه ای تمام مشكلات را به گردن دولتمردان قبل می اندازد. از ترافیك و آلودگی هوای تهران گرفته تا شوری آب قم و کاهش کوچ پرندگان به تالاب انزلی و....

برخی از مدیران رنگ عوض کرده اند و خود را هماهنگ با شعارهای جدید کرده اند.

خبرگزاری های خارجی نمی توانند خوشحالی خود را پنهان كنند.

در هفته اول، مدیر مسئولان تمام خبرگزاری ها و رسانه های دولتی عوض می شوند و كسی مخالفت و اظهار نظر نمی كند. شاید جرات نمی كنند.

در ماه اول، هیئت مدیره جدید تیم های پیروزی و استقلال مشخص می شوند.اصولگرایان جدید تعدادی از اعضای خود را برای تیم استقلال و  کارگزاران و اصلاح طلبان هم مدیریت تیم پیروزی را برای اعضای خود انتخاب می کند.

در تفسیرها و تحلیل ها دوباره مردم عزیز و متمدن و دارای شعور و آگاهی سیاسی می شوند و دیگر از داستان رقص دلفینها و قصه زاغ و پنیر و ... خبری نیست.

و...

-  دو سال از مراسم تحلیف می گذرد:

تورم هنوز وجود دارد.

فساد دوباره تشدید شده است.

نزاع گروه های پیروز برای تقسیم قدرت شدت گرفته است.

کار به جاههای باریک کشیده شده است و گاهی در انظار عمومی به جان هم می افتند.

مجوز دهها روزنامه و خبرگزاری جدید که با یک هئیت تحریریه اداره می شوند داده شده است.

دیگر کسی سر به سر بانکها نمی گذارد.

دولت جدید وام بلا عوض به دوستان خصوصی می دهد تا بدینوسیله دین خود را نسبت به آنها و به پاس سالها خدمات بی شائبه در زمینه خرید و فروش زمین و سکه و مسکن ادا کرده باشد.

دیگر به جز كیهان كسی جرات انتقاد كردن ندارد.

واردات دست چند نفر است اما صحبت از مافیا نیست.

دلالها مجددا اقتصاددان و یکه دار میدان اقتصادی می شوند.

دوباره اخبار اختلاس از بانکها و ... تیتر روزانه خبرگزاری ها و روزنامه ها می شود.

اعتماد به نفس اوباش بالاتر رفته و خیابانهای شهر  .... شده است.

مجددا دانشگاهها جولانگاه احزاب پیروز و دانشجویان سیاهی لشکر آنها می شوند.

تولید تئوری های جدید و عموما ضد دین و فرهنگ دینی مردم رونق گرفته است.

بهره وامها به صورت دستوری محاسبه و بالا می رود.

قیمت دلار دستوری مصوب و ابلاغ می شود.

بازار کتاب ها و کلاسهای آموزش هیبنوتیزم و خواب درمانی پر رونق است.

اختلاف کارگر و کارفرما حل نشده.

كار كارشناسی كیلویی چند؟ هر چه حزب و پدر خوانده ها بگویند.

شهرام جزائری کلاس آموزش اقتصادو تجارت گذاشته است

در تبلیغات و صحبت های دیپلماتیک , دوباره اروپائیان دوست و عزیز و چاوز و کاسترو بدجنس می شوند.

لباسها شیك و سفرهای تفریحی به اروپا زنده می شود.

دیگر کسی حرفهای بزرگ نمی زند.

ولی تنهای تنها شده است.

حالا دیگه کسی درباره فلسطین چیزی نمی گوید.

اما با این وجود ایران هنوز مورد غضب رئیس جمهور ینگه دنیا و رفقایش است.

تورم در سبد هزینه خانوار هنوز خودنمایی می کند.

مردم دوباره نامحرم می شوند اما نوشتن عبارت «دانستن حق مردم است » در کنار لوگوها دوباره پیدا می شود!

سفرهای استانی مسئولین، تابستانها به شمال و زمستان هم یك سفر به جنوب می باشد.

درب اتاق مسئولین بسته می شود.

دیگر  هیچ رئیس جمهوری در میان مردم محروم دیده نمی شود.

ولی آنها چه ساده و صادقانه هنوز چشم به راهند.

و....

و مردم، از شنیدن عبارتهای غریب بیزارند،

و آنها دوست دارند دوباره ذکر مانوس الهم عجل لولیک الفرج را بشنوند و رایحه ی خوش خدمت را استشمام کنند.

   


 

یكی از عناصر زمینه ساز فتنه 88، ضمن دفاع مجدد از حرمت شكنان عاشورای سال گذشته، مدعی خطای حضرت امام در دفاع مقدس شد!

میرحسین موسوی كه عناصر بهایی هتاك و منافقین دستگیر شده در حرمت شكنی عاشورای سال گذشته را مردان خداجو خوانده بود، در مقاله ای به بهانه محرم مدعی شد حرمت شكنان، عزاداران معترض بودند و سینه شان مالامال از عشق بود و حسین حسین می گفتند.
وی كه بارها به خاطر خیانت به كشور و ملت مورد پشتیبانی سران آمریكا و رژیم صهیونیستی و انگلیس قرار گرفته، برای نهضت عاشورا قلمفرسایی كرده و سپس در حالی كه به نقش حضرت امام در دفاع مقدس می پرداخت نوشت: كیست كه از یاد ببرد همه جای ایران میدان حماسه بود و كیست كه از یاد ببرد در زمانی كه به ناچار تن به صلح داده شد، همین مردم رنج دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی كه به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قد علم كردند و بدین گونه نشان دادند كه تصمیم برای ترك جنگ، نه از روی بزدلی و بی اعتقادی، كه از سر درایت و آینده بینی است. نشان دادند كه خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می دانند و اعتراف به خطا]؟![ نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی كاهد، كه محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می كند.
این مهره جریان سبز اموی همچنین در ادامه و با روش نخ نمای فرار به جلو مدعی شد: اقتدارگرایان هنگامی كه از شیوه معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رای گیری طرفی نبستند چاره را در كودتای انتخاباتی دیدند. شمارش آرا را كنار نهادند، پیروزی شان را اعلام و ابلاغ كردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهره های فعال پرداختند.
موسوی همچنین مدعی شد: برماست كه در این دوران بحران زده كاری زینبی بكنیم.
ادعای اخیر موسوی درباره خطای امام در جنگ، رونویسی از ادعای گروهك هایی نظیر نهضت آزادی و سایر گروهك های نفاق است كه در زمان دفاع مقدس با استخبارات صدام همكاری می كردند و تلاش داشتند دل مردم را در مقابله با متجاوزان و مستكبران خالی كنند و پس از آن هم مدعی شدند ادامه جنگ از سوی حضرت امام(ره) خطا بود. گزافه گویی اخیر موسوی در حالی است كه حضرت امام به اعتبار انتشار برخی تحلیل های غلط از سوی كسانی نظیر منتظری و... اعلام كردند كه «ما در جنگ حتی برای یك لحظه هم نادم و پشیمان نیستیم» و صراحتا به خاطر انتشار برخی تحلیل ها از این دست، از مردم به ویژه خانواده شهدا عذرخواهی كردند. مردادماه امسال نیز هاشمی رفسنجانی و رفیقدوست فاش كردند موسوی در دفاع مقدس كارشكنی می كرد.
این عنصر لجوج كه به خاطر جاه طلبی هایش آلت دست سرویس های جاسوسی غرب قرار گرفت، اگرچه سعی كرده خود را مخالف گروهك منافقین نشان دهد كه پس از پذیرش قطعنامه 598 به ایران هجوم آوردند، اما اشاره ای به این حقیقت نمی كند كه گروهك تروریستی منافقین یكی از سازمان دهندگان آشوب و حرمت شكنی عاشورای سال گذشته بود، به نحوی كه علنا برای آشوب و حرمت شكنی بیانیه صادر كرده و به نیروهای خود فراخوان داده بود. مرور هویت برخی عناصر دستگیر شده نشان می دهد كه آنها از مرتبطین گروهك منافقین و همچنین گروهك استعمارساخته بهائیت بودند. البته امسال هم منافقین و سایر گروهك ها خواستار تكرار حرمت شكنی سال گذشته شده اند. با این اوصاف میرحسین موسوی طی یك سال گذشته توضیح نداده كه چگونه «مردان خداجو و عزاداران معترض» مورد نظر وی، وابستگان به گروهك ها بوده اند و چگونه جرئت یافته اند به پرچم ها و تكیه های عزاداری آتش بزنند و به عزاداران حمله كنند؟ آنها چگونه عزادارانی بودند كه با تحریك صدای آمریكا و بی بی سی و صدای اسرائیل و سایت صهیونیستی بالاترین و... آتش افروزی و آشوب برپا كردند و بلافاصله هم از سوی رژیم های استكباری و رسانه های آنها مورد تمجید قرار گرفتند. یعنی اوباش آشوبگر و وابستگان گروهك ها، می توانند هم حسینی باشند و هم پروژه یزیدیان روزگار را اجرا كنند؟
درباره تقلب و كودتای انتخاباتی و كنارگذاشتن شمارش آرا هم، تنها ماندن فتنه گرانی چون موسوی و كروبی با گروهك های نفاق در عاشورای سال 88 به اندازه كافی نشان می دهد كه چه كسی دنبال كودتا بودند. همچنین باید گفت بیش از 18ماه از انجام كودتای مخملین فتنه گران نگذشته كه همین عنصر جاه طلب مجبور شد برای راه انداختن آن كودتا از بازشماری تصادفی 10درصد آرا شانه خالی كند در حالی كه یك ساعت پس از اخذ آرا به خبرنگاران خارجی گفته بود براساس آرای ریخته شده در صندوق ها قطعا من پیروز هستم!
شایان ذكر است مقاله منافقانه موسوی بازتاب های جالب توجهی در محافل ضدانقلاب داشت به نحوی كه سایت ضدانقلابی بالاترین نوشت: مهندس موسوی گرامی، میرحسین عزیز! چرا ما باید هنوز هم از افسانه ها و اسطوره های مذهبی الگو بگیریم؟ من می خواهم الگوی من ایرانی و كسی مثل تو باشد. وقتی شما به دیگران توصیه می كنید كه بمانند و كار زینبی بكنند تكلیف آنها كه نه به اسلام، نه به شیعه، نه به زینب و نه به حسین اعتقاد ندارند، چیست. چرا با این تعابیر كه برای بسیاری از سبزها خوشایند و دلنشین نیست دایره طرفداران و دوستان خود را كوچك می كنید؟ ما خسته شدیم از این آویزانی به فرهنگ و زبان عربی(!)

   


 


ناگفته های یک بهائی از اغتشاش در عاشورای 88

روز تاسوعا آقای«غ» به من پیام كه فردا عاشورای سبز است. روزی كه همه منتظرش هستند و آرمان شهری كه قراراست به یكباره اتفاق بیفتاد در این روز است.

تاریخ معاصرایران سرشار از ظهور و بروز فرقههایی است که تمامی تلاش خود را برای به چالش کشیدن دین اسلام و اعتقادات مذهبی مردم ایران به کار بستند اما به طور یقین میتوان گفت، تمام آنها ناکام ماندند و بر اثر همین ناکامی آرام آرام از صحنه حذف شدند. اما در این میان فرقه ای با عنوان بهائیت در قرن 19 در ایران ظهور پیدا کرد که اکثر مورخان آن را ثمره دخالتها و مولود استعمارگر پیر برای مردم ایران میدانند. «بهائیت» و «ازلیت»، که از بابیت منشعب شده اند، دو «مذهب سیاسی» هستند که طی تاریخ، با استعمار روس و انگلیس در پیوند بوده و از لطف و حمایت آنها بهره داشته‏اند. احمد کسروی نیز رهبری بهائیت را در آغاز پیدایش بسته و پیوسته به استعمار تزاری دانسته، و در ادوار بعد (در اواخر جنگ اول جهانی) با امپراتوری بریتانیا در پیوند شمردهاست. این موضوع تا آنجا ادامه یافت که این فرقه نفوذ بسیار زیادی در دربار پهلوی دوم پیدا کرد و توانست بخشی از حکومت را برای پیشبرد اهداف خود در اختیار بگیرد. اما به ناگاه با ظهور انقلاب اسلامی همزمان با برچیده شدن ستون های کاخ قدرت پهلوی، بهائیان نیز از اریکه قدرت به زیر کشیده شدند. این موضوع که با خشم سران این فرقه در ایران مواجه شده بود باعث شد آنها از همان سال پایه مخالفت خود با نظام جمهوری اسلامی ایران را بنا نهند و در این راه از هیچ کاری فروگذار نکنند. اما با شروع به کار دولت اصلاحات، بهائیان کمی از خصومت خود با دولتمردان را کنار گذاشتند و در سال 76 نقش جدیدی را به واسطه حضور دوستان خود در رأس دولت تعریف کردند. اما با کنار رفتن دولت اصلاحات از قدرت، وضعیت بهائیان به همان روال سابق بازگشت. از اینرو آنها در انتخابات دهم ریاست جمهوری تمامی قدرت خود را به خدمت گرفتند تا بار دیگر دوستان اصلاح طلب خود را به دولت بفرستند اما با شکست روبه رو شدند. این پایان کار برای بهائیان نبود چراکه آنها این شکست را فرصتی برای ایجاد تنش در کشور دیدند تا بتوانند از این طریق ضمن گسترش این فرقه انتقام 30 ساله خود از نظام جمهوری اسلامی را بگیرند. آنها نیروهای خود را به خیابانها فراخواندند و در کنار تمامی گروههای معاند حاضر در آشوبها از هیچ عملی فروگذار نکردند و حتی در روز عاشورا فرماندهی اصلی هدایت اغتشاشات را به عهده گرفتند.
آنچه در ادامه میآید گفتوگوی «جوان» با «ز.ش» یکی از بهائیانی است که در روز عاشورا دستگیر شده است. وی در این گفتوگو به نحوه سازماندهی بهائیان از سوی تشکیلات آنها در ایران برای حضور در اغتشاشات اشاره میکند. گفتنی است، اگرچه در ابتدای این گفتوگو این بهائی دستگیر شده تلاش میکند اطلاعات دقیقی از نقش تشکیلات بهائی در بروز اغتشاشات به خبرنگار ما ندهد و حتی تلاش برای پنهان نگه داشتن ارتباط دقیق تشکیلاتی خود با طرح مسائلی همچون دریافت پیامک درایام انتخابات داشت (درحالی که در آن ایام پیامک قطع و حتی ارتباط با تلفن همراه در بسیاری از مواقع ممکن نبود) اما در ادامه و با پیشرفت مصاحبه، وی سخنان جالبی را به زبان می آورد. نحوه سخنان وی و اعترافاتش در خصوص طرحهای بهائیان در طول این مصاحبه به گونهای بود که «جوان» به دلیل رعایت مسائل امنیتی مجبور به حذف این نکات از متن مصاحبه شد.

با توجه به اینکه شما عضو فرقه بهائیت هستید، سؤال من از شما این است که چه چیز بر شما گذشت و چه دستوراتی از تشکیلات و از بیت العدل گرفتید که در حوزه انتخابات و وقایع پس از آن به خصوص واقعه عاشورا وارد شوید؟
درست است که من یک بهائی هستم اما زیاد در تشکیلات نبوده و ارتباط چندانی با آنان ندارم.
اما شما در اعترافات خودتان گفته بودید، در تشکیلات حضور جدی داشتید. عرض کنم که تشکیلات شامل دو بخش میشود. یکی ضیافتهای 19 روزه است و دیگری تشکیلات خادمین که کمیسیونهایی مانند کمیسیون فرهنگی، هنری یا کلاسهای روحی در آن برگزار میشود یا خودشان کلاسهایی برگزار میکنند تا فرد یا افرادی را جذب کنند. من در این تشکیلات 5 یا 6 سال بیشتر حضور نداشتم و فقط در ضیافتهای 19 روزه شرکت میکردم. البته وقایع و اتفاقات را از مادرم میپرسیدم.
در مورد تشکیلات و دستورگیری از بیت العدل چیزی نگفتید.
در مورد سؤالی که شما داشتید،باید بگویم گفته می شد دستوری مبنی بر حضور و فعالیت در انتخابات از سوی بیت العدل صادر شده است اما من در این زمینه چیزی ندیدم چرا که تا آن جا که ما می دانیم قرار بر عدم دخالت در سیاست است.
اما اسنادی وجود دارد که به صورت آشکار در اینترنت نیز انتشار یافته و اینکه بهائیت در آخرین انتخابات شورای شهر اولین ورود تشکیلاتی خود در عرصه انتخابات را انجام داد. البته مقداری چالش پیدا کرد چراکه در یکی از شهرستانها با مشکل روبه رو شد. در انتخابات نهم ریاست جمهوری هم به طور جدی در انتخابات حضور داشتید. لذا با توجه به شعار عدم دخالت در سیاست برای آنکه ایجاد چالش نشود بیت العدل پیام داد که منظور ما برای مشارکت در انتخابات این است که افراد در کشورهای خودشان حضور موثر داشته باشند تا از این طریق موضوع را لاپوشانی کنند.بله! بنده هم این موضوع را به خاطر میآورم که هر کسی میخواهد و دوست دارد، میتواند در انتخابات شرکت کند. بله، این یک تضاد است و من حق را به شما میدهم. اما باید بگویم که درباره روز عاشورا(سال 88) هیچ وقت کسی مستقیم نیامد بگوید که بروید و در وقایع عاشورا شرکت کنید. اما به طور مثال از طریق پیامک یا گفته ها و پیشنهادهای بچه ها ما کارهایی را انجام می دادیم. به طور مثال بچه ها می گفتند که ما هم روی پشت بام میرویم و به جای الله اکبر می گوییم: «الله ابهی». من هم این کار را می کردم.
اما ابهی چطور آمد و جای الله اکبر را گرفت؟
آنها می گفتند که الله اکبر برای مسلمانان است اما شما برای اینکه چهره خودتان را حفظ کنید، اینگونه شعار دهید.
خب! وقتی بالای پشت بام این طور شعار می دهید،پس شما به عنوان بهائی در جریان حوادث سال گذشته تحرکاتی داشتید، اما نگفتید نحوه حضور و فعالیت شما چگونه بود؟
باید بگویم که همان پیامکها و ایمیل ها و پیام هایی که آقای «غ »برای من فرستاد باعث شد فکر کنم جامعه بهایی ها در حال تکاپو است و آنها هم حرکتهایی انجام میدهند. ایشان به من برای مناسبتها پیامک می زد. خود این موضوع کمی عجیب بود. چرا که جامعه [بهائیت] هیچ وقت کاری به این کارها نداشت. از طرف دیگر در آن موقع دستوری پیرامون حضور وجود نداشت اما وقتی که گروه های بهائی برای بازی فوتبال دور هم جمع می شدند یکی یکی اخبار و فعالیت هایشان را به یکدیگر میگفتند و از این طریق من برخی فعالیتها را شروع کردم و وارد موضوع شدم.
پیامکها و پیام هایی که از آقای «غ» دریافت میکردید، دستوری بود یا به گونه ای بود که باید این پیامها را توزیع می کردید؟
یکسری از این پیامها با توجه به اینکه از دوستان نزدیک به دست من میرسید، حالت رسمی برای من داشت. من هم این پیامها را برای برخی بچه ها می فرستادم.
حالا که در تظاهرات شرکت می کردید به شما گفته بودند دنبال چه نوع حکومتی هستند؟
این سؤال اتفاقا برای خودم هم پیش آمده بود که در این خصوص حتی سؤال هم کردم. دقیقا پرسیدم اگر ما در این راهپیمایی ها شرکت کردیم و همه آمدند و بهائی شدند سیستم حکومتی چه خواهد بود؟ آنها هم جواب دادند که معلوم نشده چه باشد اما بهتر است سلطنتی باشد.
اما وقتی من کتاب نگاه بیت العدل به جامعه جهانی را مطالعه می کردم در آنجا چیزی به نام سلطنت نیاورده بودند و حتی در پیامهای میرزا حسن علی نوری (بهاءالله) یا عباس افندی (عبدالبهاء) یا شوقی و حتی اشارات آنها چیزی درباره شکل حکومت به صورت سلطنتی نبوده است. من این را نمی دانم. آنها به ما می گفتند که این را بهاءالله و عبدالبهاء گفته اند.
من به جرأت میتوانم بگویم که حدود 80 تا 85 درصد منابع بهائی را ورق به ورق مطالعه کرده ام. متأسفانه یکسری فاکتورهایی را امروز میگویند که تا به حال آنها را ندیدهام و موضوع برایم گنگ است. به طور مثال بهائیتی که مدعی جهانی شدن است، در آن عنصر بهائی چه نقشی دارد؟ بگذریم. به طور واضح تر شما در طول وقایع اخیر چه کارهایی انجام دادید؟
در این خصوص باید بگویم، جامعه یک شور و شوق و تب بالایی برای به خیابان آمدن و دفاع از کاندیدای مورد نظر خود را داشت. از طرف دیگر ما برای بازی فوتبال که جمع میشدیم، بچه ها(بهائی ها) از اتفاقاتی که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم درفلان خیابان افتاده و همچنین از سنگ پرانی ها و غیره خبر می دادند. در کنار این اخبار هم می گفتند که اگر موضوع ادامه دار باشد چالشی به وجود میآید که احتمالاً به نفع ما خواهد بود. بنده کلا تا همین میزان در داخل داستان بودم. البته من یکسری از مسائل را هم از فیس بوک دنبال میکردم و قرارها و تجمعات را از این سایت متوجه میشدم. البته با توجه به وضعیت پدرم و اینکه من از طرف خانواده پدری مصون بودم زیاد جالب نبود که وارد این قضایا شوم چون ممکن بود شناسایی شوم.
شما که می گویید نمی توانستید در تجمعات شرکت کنید اما چرا در اکثر تجمعات غیرقانونی حضور داشتید؟اتفاق های انتخابات آدم را غیر مستقیم کنجکاو می کند که موضوعات را پیگیری کرده و ببیند حالا هفته بعد چه میشود یا روزی که اینها قرار است جمع شوند چه اتفاقاتی می افتد؟ اینها خودش آدم را قلقلک میدهد. البته بچه ها میگفتند که قرار است هفته دیگر اتفاقات خیلی بزرگی بیفتد و از این طریق ایجاد هیجان می کردند. آنها تحلیل میکردند و وقایع را توضیح می دادند و نهایتاً نتیجه گیری میکردند و مدام از اتفاق بزرگ سخن میگفتند و ما همیشه منتظر بودیم که هفته بعد همه چیز برگردد و دیانت بهائی کل کشور را بگیرد. در خصوص پیامهای بیت العدل هم باید بگویم که وقتی پیامی می آمد همه موظف بودند هرجا هستند به اندازه مورد نیاز خود از پیامها مطلع شوند. به طور مثال در ضیافت 19 روزه ناظم جلسه (انتحالات) بعضی از پیامهای بیت العدل را تنها به بخشی از آن اشاره میکردند اما پیام هایی بود که به طور مستقیم از بیت العدل برای بهایی های ایرانی صادر می شد که این پیامها به طور کامل قرائت و ما موظف به اجرای آن بودیم.
ممکن است توضیح بدهید رده های بالا شما چطور شما را هدایت می کردند؟ چون شما می گویید هدایتی در کار نبوده است اما تشویق یا فضا سازی به خوبی در جریان بهائیت دیده میشود. آنچه در تشکیلات در قالب دستور میآید، دارای یک سری پارامترهایی است. از سوی دیگر همه بهائیان زبان همدیگر را می فهمند و کدها را درک می کنند. بنابراین لازم نیست بیایند و رسما بگویند، آهای به خیابانها بروید و در تظاهرات شرکت کنید. به طور مثال وقتی که میگوید شما مجاز هستید که در تظاهرات شرکت کنید برای افراد بیرون از تشکیلات معنی سادهای دارد اما برای من که داخل تشکیلات هستم جور دیگر معنی پیدا میکند. بنابراین بعد از این پیام ناظم منطقه در کلاسهای موسیقی یا فوتبال بهائیان شرکت میکند و دستورات لازم برای تظاهرات را میدهد. به طور مثال میگوید سطل آشغال آتش بزنید یا شیشه ها را بشکنید و به فلان جا حمله کنید. بنابراین پیام برای افراد غیربهایی یک برداشت دارد و برای ما معنای دیگر. یا به طور مثال وقتی که به ما دستور داده می شود که در انتخابات شرکت کنیم یعنی باید در فعالیت های سیاسی هم حضور داشته باشیم یا اینکه گفته می شود در تجمعات مسالمت آمیز شرکت کنید یعنی در راهپیمایی ها و اغتشاشات نیز حضور داشته باشید.
پس در حقیقت منظور شما از این حرف که به ما دستور مستقیم نمی دادند این بود که دستورات به صورت دوستانه و در قالب دیگری ابلاغ میشد.
بله، درست است. نکته اصلی اینجاست که دستورات از بالا به پایین با یک حالت رفاقتی به ما ابلاغ میشود. یعنی مستقیم نمی گویند که فلان کار را انجام دهید. چون این موضوع باعث برهم خوردن وجهه آنها میشود. اما به طور مثال به ما اجازه حضور در راهپیمایی مسالمت آمیز را میدهند و بعد از طریق دوستان یا ناظم منطقه تحریکاتی صورت میگیرد که مثلا ما باید حق خودمان را بگیریم و یا اگر حضور پیدا کنیم قطعا پیروز هستیم. بنابراین من هم در یک فضای دوستانه قرار میگیرم و این موضوع را میپذیرم. بنابراین وقتی در یک جمع دوستانه صحبت از گرفتن مطالبات می شود، این موضوع سلسله وار بالا میرود و به یک دستور و برنامه ریزی تبدیل می شود. از این طریق هیچ کس متوجه نمی شود که ممکن است دستور ایجاد اغتشاش و ناآرامی از بالا صادر شده باشد.
اشاره خوبی در مورد تحریکات روانی داشتید. ممکن است توضیح بدهید اینها چه تیپ تحریکاتی را انجام میدادند؟ این تحریکات از جانب چه کسی بود؟ به طور مثال ناظم جلسه به صورت مستقیم شما را تحریک میکرد یا از طریق افراد دیگر این تحریکات را انجام میدادند؟
من به صورت شخصی با فردی به نام «غ» در ارتباط بودم و هفتهای چند بار او را میدیدم و اطلاعات و اخبار را از وی میگرفتم.
این آقای «غ» چه کسی است و چه سمتی در تشکیلات شما داشت؟
«ر. غ» پدرش جزو خادمین بهائی در منطقه امیرآباد و یوسف آباد تهران بود. خودش هم در تشکیلات نقش داشت اما دقیقاً چیزی به من نمی گفت. همسرش هم خانم«ژ. س» از افراد موثر تشکیلات بود.
نام « ژ.س» برای من خیلی آشناست. خانم «ژ» منشی خانم شیرین عبادی و عضو کانون مدافعان حقوق بشر که توسط شیرین عبادی اداره می شد، بود. وی سابقه بازداشت هم دارد.
نوع ارتباط شما با «غ »چطور بود؟
ملاقاتهایی که ما داشتیم به هیچ عنوان رسمی نبود بیشتر در برنامه های فوتبال یا کلاسهای موسیقی بود. وی همیشه ده دقیقه اول برای ما از وقایع در حال روی دادن صحبت می کرد و توضیح می داد که چه اتفاقاتی در حال روی دادن است و اینکه بیرون چه خبراست یا فلانی چکار کرده و ما چه کار باید بکنیم؟ علاوه بر این یکسری فیلم هم به ما نشان میداد و مدام به ما میگفت که فعالیتهای ما باید پروسه دار باشد و نباید ناامید باشیم و قطعا اتفاق مهمی خواهد افتاد. اینها یک نوع حالت ترغیب برای ما بود و هرکس دیگر هم جای ما بود تحریک میشد.
برای تحریک شما بیشتر از چه واژه ها و ادبیاتی استفاده می شد؟
بیشتر «باید حقمان را بگیریم» و اینکه «باید اینها ادامه دار باشد.»
یعنی پروسه آشوب باید ادامه داشته باشد؟
بله، منظور همین است. آنها مستقیم می گفتند که این آشوبها اگر ادامه داشته باشد حتما اتفاقی در آینده نه چندان دور خواهد افتاد.
در قضایای بعد از انتخابات ما شاهد آتش زدن مسجد لولاگر بودیم که در همین ارتباط دو نفر از بهایی ها نیز دستگیر شدند. سوال من این است که آیا در خصوص توهین به مسجد و توهین به مقدسات مسلمین هم تحریکی صورت می گرفت؟
من توضیح دادم که به صورت مستقیم چیزی به ما نمی گفتند. به خصوص توهین به مقدسات مسلمانان. چراکه اگر این حرف را می زدند ادعاهایشان در خصوص احترام به همه ادیان زیر سوال میرفت اما طبیعی است که وقتی فردی قصد تخریب دارد و میخواهد اغتشاش کند از کنار هیچ چیز به سادگی نمی گذرد.
همان طور که گفتید شما جمعی بودید که در کلاسهای موسیقی و فوتبال دستورات را می گرفتید. آیا وقتی که به خیابان میرفتید، بهائی های دیگر را هم می دیدید؟
نه. نمی دیدیم. آقای «غ » به طور معمول مسیرها را برای ما مشخص می کرد. به طور مثال می گفت بیایید میدان ولیعصر. بنابراین اگر فرض بگیریم که ایشان چند گروه را هدایت میکردند عقلانی به نظر نمیرسید که همه گروههای خودشان را در یک مسیر جمع کنند. به همین خاطر من فکر می کنم یکی از دلایل ندیدن دیگر بهائیها در تظاهرات همین تقسیم مسیر توسط (غ) برای گروههای مختلف بود.
حالا بعد از این اتفاقات به روز عاشورا رسیدیم، چطور شد که شما روز عاشورا به خیابان آمدید؟
روز عاشورا مشخص بود که قرار نیست یک روز معمولی باشد. این موضوع را می توان در شعارها، وبلاگها و صحبت هایی که شده بود متوجه شد. یعنی همه انتظار داشتند که یک اتفاق بزرگ دیگر بیفتد.
روز تاسوعا آقای«غ» به من پیام که فردا عاشورای سبز است. من ابتدا فکر کردم که عاشورا به خاطر نماد امام حسین سبز است اما کمی که گذشت متوجه شدم که روز موعود روزعاشوراست. روزی که همه منتظرش هستند و آرمان شهری که قراراست به یکباره اتفاق بیفتاد در این روز است.
ساعت هم اعلام شده بود؟
نه. روز عاشورا من به پدرم گفتم برویم ببینیم چه خبر است. پدرم گفت صلاح نیست برویم. گفتم: ما با ماشین می رویم و یک دور می زنیم. بالاخره قانع شد. ما هم سر حافظ رفتیم. دود همه جا را گرفته و خیابان بسته شده بود.
آقای «غ» کجا بود؟
از آقای «غ» هیچ اطلاع و خبری نداشتم، مسأله ارتباط من و آقای «غ» هیچ وقت یک ارتباط سیستماتیک اطلاع دهی و اطلاع رسانی نبود، همیشه پای یک رفاقت در میان بود. ما همیشه اطلاعات مان را به صورت رفاقتی از او می گرفتیم؛ آدم متوجه نمیشود، شاید این یک حالت دستوری بوده و طرف دستور داشته که شما بدون اینکه مشخص کنی،آنها را تحریک کن.
اما حضور شما در عاشورا یک حضور ساده نبود. فکر میکنم یک جای صحبتهای شما مشکل دارد. پس چرا بازداشت شدید؟
موبایل آقای «غ» تحت کنترل بود. طبیعتاً به کسانی که پیام می داد و کسانی که به وی پیام میدادند هم تحت کنترل بودند. روز عاشورا هم من با موبایلم صحبت میکردم و میگفتم که احتمالاً کار تمامه و جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی است و همه چیز در حال کن فیکون شدن است. همین باعث شده که یکسری شک و شبهه به وجود بیاید و فکر کنند که ما قرار است کاری انجام دهیم. به همین خاطر دستگیر شدم.
اما حکم قاضی درباره شما چیز دیگری میگوید. قاضی که بدون استناد برای کسی حکم نمیدهد. بنابراین من مطمئن هستم که شما نمی خواهید ابعادی از این قضیه را بازگو کنید. یعنی شما فقط به خاطر چند تا پیامک دستگیر شدید؟(قابل توجه این که در ایام اغتشاشات پیامک قطع بود)
البته تحریک که مطمئناً از طریق پیامک نبوده و همان طور که گفتم صحبتهایی که در دوره های قبل تر در گروه مطرح می شد، زمینه این وقایع را مهیا می کرد. این تحریکات مستمر نیز بوده و هفته ای یک بار می آمدند و توضیح می دادند که چه اتفاقاتی در حال شکل گیری است. هی طرف تحریک میشود که چه خوب مثلاً فلان جا مردم ریختند و فلان جا را گرفتند و این مطالبات را داشتند و همین باعث میشود که طرف فکر کند که این روز دیگر روز پایانی است و این اتفاقات حتماً خواهد افتاد.
حالا کمی به عقب تر می رویم. زمانی که کاندیداها سیر تبلیغاتی شان را طی میکردند. شما چگونه وارد حوزه انتخابات شدید؟ از چه کسی حمایت کردید؟ در آن ایام به ما تنها گفتند که به دلیل اینکه آقای احمدی نژاد خیلی سفت و سخت در مورد جامعه (بهائی) تصمیم میگیرد میتوانیم در مقابلش بایستیم و گزینه های این کار آقای کروبی و آقای موسوی هستند. بنابراین از این دو نفر حمایت کردیم.
چرا به این دو گزینه رسیدید؟ چرا بین این دو تا تنها اسم یکی از آنها را نگفتند؟
به این خاطر که در دوران اصلاحات جامعه دستش خیلی بازتر بود. میتوانستیم به هرکسی که میخواهیم نامه بدهیم و فعالیتهای بیشتری داشتیم. فکر کنم رسیدن به دو گزینه موسوی و کروبی به این خاطر بود تا از این طریق بتوانند تبلیغات بیشتری به نفع بهائیت انجام دهند و نهایتا بهائیان را به عنوان یک جامعه معرفی کنند. علاوه بر اینکه هر دوی این کاندیداها جزو همان جناح رقیب احمدی نژاد بودند.
پس در واقع با آمدن یکی از این دو نفر احتمال اینکه شما مشروعیت در سیستم نظام داشته باشید، بیشتر می شد؟ تشکیلات از موسوی و کروبی چه انتظاری داشت؟
همان انتظاری که زمان آقای خاتمی داشتند. آنها یک خطی را شروع کردند که اثبات کنند ما هم وجود داریم؛ ما هم میخواهیم رسمی باشیم؛ ما هم میخواهیم فعالیت کنیم. استدلال تشکیلات این بود که اگر این دو بیایند راحت تر میشود با آنها صحبت کرد. بنابراین بهائیان میتوانند اظهار وجود کنند و برنامههای خود را بگویند و خودشان را معرفی کنند. از دیدگاه بهائیان این دو نفر خیلی متعادل تر نسبت به باقی به نظر میرسیدند.
برداشت های شخصی خودت در این خصوص چگونه بود؟ چطور بهائیان به رغم شعار عدم دخالت در سیاست، در انتخابات شرکت می کنند و پس از آن، وارد حوزه آشوبها میشوند؟
تشکیلات نگاه می کند که کجا برایش به صرفه است و در کدام بخش می تواند هدفی که دارد را پیاده کند. به همین خاطر یک موقع می گوید نباید در سیاست دخالت کرد و معتقد است که اگر دخالت نکند موفق تر است و موقعی هم میگوید که تو باید وارد سیاست بشوی. این یک پارادوکس است و این سؤال را به وجود می آورد که این داستان چیست؟ کسی هم در این خصوص نمی تواند سؤال کند. بنابراین به این نتیجه میرسند که ممکن است با این دو گزینه به نتیجه برسند اما اگر با آنها نیز به نتیجه نرسند قطعا از آنها عبور میکنند و به سراغ تفکرات دیگر میروند. البته باید بگویم که این برنامهها مربوط به یک روز و دو روز یا 3 ماه و 6 ماه نیست. بلکه چندین سال برای این موضوع برنامهریزی میکنند و تمامی جزئیات را مورد بررسی قرار میدهند.
شما قبل از انتخابات در ستاد کدام یکی از کاندیداها حضور داشتید؟
من اصلا ستاد نبودم.
دوستانت چطور؟ شنیدی که در ستادهای انتخاباتی باشند؟صحبتهایی در این زمینه وجود داشت که بعضی از بچه ها به برخی ستادها می رفتند اما خود من در این خصوص وقت نداشتم.
روز برگزاری انتخابات کجا بودی؟ موضوع تقلب را چطور شنیدی و اولین پیام چگونه به دستت رسید؟
روز انتخابات من چیزی نشنیدم چون سیستم پیامک قطع بود اما روز شنبه 23 خرداد یکسری ایمیل در خصوص تقلب گرفتم و در خیابانها هم کاغذهایی در خصوص تقلب توزیع می کردند.
دقیقا کدام محدوده این اتفاق افتاد؟
محل کار من در میدان فاطمی بود. ستاد انتخابات آقای موسوی هم در همان محدوده بود. صبح شنبه که به محل کارم میرفتم فردی سر خیابان بیستون ایستاده بود و یکسری کاغذ A4 پرینت گرفته شده بین مردم توزیع میکرد.
محتوای کاغذها چه بود؟
یک نامه از وزیر کشور به آیت الله خامنهای که در آن میزان واقعی آرای هر کاندیدا را نوشته بود که بعداً مشخص شد این نامه جعلی بوده است. البته قابل حدس هم بود چون بسیار کودکانه تنظیم شده بود.
شب انتخابات پیامکی گرفتید که به چه کسی رأی بدهید؟
نه. اما بیشتر جوک آمد. همان جوکهای تحریک کننده که اگر احمدی نژاد تا چهارسال دیگر هم باشد فلان اتفاق می افتد.
دستورغیرمستقیم هم در این خصوص گرفتید؟
نیاز به دستور نداشت. مشخص بود که باید به آقای موسوی رای بدهیم. موضوع بیشتر تخریب احمدی نژاد بود و تأیید آقای موسوی بود که مثلاً با آقای موسوی این اتفاقات میافتد و با وجود احمدی نژاد این اتفاقات می افتد.
بعد از طرح موضوع تقلب موضوع تحریکات چطور آغاز شد؟ با توجه به اینکه سیستم پیامک قطع بود من بیشتر ایمیل دریافت میکردم.
این ایمیل ها از طرف چه کسانی فرستاده میشد؟
نمی توان گفت، از طرف فرد خاصی بود. چون هر نفر به صورت اتفاقی از چندین آدرس یک موضوع را برای هزاران نفر می فرستاد و دقیقاً این آدرسها قابل شناسایی نبود. بعد هم این موضوع به یک موج تبدیل شد. به طور مثال در محل کار من یاهو مسنجرهای همکاران پر از پیامهای تقلب بود. بعد از این پیامها هم که وبلاگها درست شدند و نهایتا کار به صورت واحد در آمد و خود آقای موسوی شروع به دادن بیانیه کردند.
نقش آقای «غ »از روز شنبه بعد از انتخابات چه بود؟
اطلاع رسانی ها از طریق آقای «غ» صورت می گرفت و ملاقاتهای ما تنها در همان زمانهای از پیش تعیین شده بود و ما دیگر ایشان را نمی دیدیم.
حالا چرا هفته به هفته؟ غیر از فوتبال و کلاس موسیقی به هیچ وجه همدیگر را نمی دیدید؟
خیر. چون در همین زمانها ما میتوانستیم تمامی اطلاعات مورد نیاز خودمان را بگیریم. نیازی به ملاقاتهای بیشتر نبود.
این آقای «غ »شغلش چه بود؟
عکاس یک شرکت تبلیغاتی بود و با خانم «ل. الف» یک تیم را تشکیل داده بودند که کارهای گرافیکی و تبلیغاتی و تیزر می کردند.
اسم شرکت چه بود؟
نمی دانم. این کارها در طبقه بالای منزل مادر«غ» صورت میگرفت. ما یک گروه موسیقی هم داشتیم که در آن آقای «غ » ساز میزد و ما هم دستی به ساز میبردیم... برنامهها هم هفتگی بود. گاهی هم که به منزل ایشان میرفتیم تیم همکار ایشان را میدیدیم. به همین خاطر در این خصوص اطلاعاتی دارم.
در محافل هم ساز می زدی؟
قبلاً ممکن بود این اتفاق بیفتد اما این چند سال آخر خیلی کمتر شده بود. بعضی اوقات کنسرت هم می گذاشتیم، گروه مشتاقی داشتیم. البته آقای «غ » هم با توجه به اتفاقاتی که افتاد و صحبت هایی که میکرد از گروه طرد شد و مسئول گروه عذر ایشان را خواست. بارها شده بود که در ابتدای تمرین «غ »شروع به حرف زدن میکرد و فیلم نشان میداد. یکباره به خودمان می آمدیم و می دیدیم که اصلا وقت تمرین نداریم و کار گروه عقب افتاده است. بنابراین ملاقاتهای ما به همان فوتبال آخر هفته محدود شد.
به عنوان سؤال آخر، اولین حضورت در صحنه اغتشاشات کی بود؟
اولین حضورم 25 خرداد بود که همه رفتند. دومی هم راهپیمایی 13 آبان بود. آخری هم عاشورا بود که وقتی بر میگشتم دستگیر شدم.

   


تاکید اصلاح طلبان بر استفاده از هاشمی برای فشار به نظام


جریان اصلاحات به این نتیجه رسیده که برای بازگشت به صحنه سیاسی باید دست به دامان هاشمی رفسنجانی شوند.

جریان اصلاحات اخیرا بازهم در تحلیلهای درون گروهی خود به این نتیجه رسیده که برای بازگشت به صحنه سیاسی باید دست به دامان هاشمی رفسنجانی شوند.
جریان اصلاحات که پس از پیوند خوردن با فتنه گران سال 88 دیگر امیدی به بازگشت به صحنه سیاسی کشور ندارد اخیرا بازهم در تحلیلهای درون گروهی خود به این نتیجه رسیده که برای بازگشت باید دست به دامان هاشمی رفسنجانی شوند. به گزارش خبرنگار"ندای انقلاب" اخیرا درجلسه بالادستی اصلاح طلبان برای احیای اصلاحات بر استفاده از ظرفیت آیت الله هاشمی رفسنجانی تاکید شده است.
بر اساس همین گزارش بزرگان جریان اصلاحات در جلسه خود ضمن تاکید بر احیای جریان اصلاحات بر استفاده از ظرفیت هاشمی رفسنجانی در تصریح کرده و خاطرنشان کرده اند،باید از توان هاشمی جهت لابی گری در نظام استفاده کرد.
بدست آوردن حاشیه امن،بهره گیری از قدرت چانه زنی و استفاده از برخی منابع مالی از جمله محورهایی بوده که سران اصلاحات آنها را نتیجه نزدیکی به هاشمی رفسجانی عنوان کرده اند.
حال باید ماند و دید که آیا هاشمی رفسنجانی حاضر است همچون گذشته با طناب پوسیده اصلاح طلبان به چاه برود، اصلاح طلبانی که بر اساس منفعت و ضعف مفرط دست به دامان هاشمی شده اند و گرنه جریان اصلاحات همان جریانی است که در برهه های مختلف از جمله انتخابات مجلس ششم بدترین حملات را به هاشمی کرد و او را دیکتاتور خطاب کردند و... حال امروز از سر ناچاری مجددا دست به طلب به سوی هاشمی دراز کرده اند. هرچند که هاشمی دیگر جایگاه گذشته مردمی را ندارد.

   


 

هشدار کارشناس حوزوی عرصه رسانه و هنر
موج فمنیسم و لیبرالیسم در بسیاری از فیلم‌های سینمای ایران!
 فرج‌نژاد از اساتید عرصه رسانه و هنر در حاشیه برگزاری دوره آشنایی بانوان طلبه با رسانه و هنر در جامعة ‌الزهرا ‌(س) در گفت‌وگو با مرکز خبر حوزه، با اشاره به ضرورت آشنایی طلاب با رسانه و هنر، گفت: این نهاد حوزوی از چند سال قبل به صورت مستمر و منظم اقدام به برگزاری دوره های آشنایی بانوان طلبه  با مباحث رسانه و سینما کرده است.

وی با بیان این که این دوره‌ها به صورت شبه درس و به عنوان یک ترم شکل گرفته است، افزود: در این ترم بیش از 120 نفر از خواهران در کلاس‌ها حضور دارند که با یک دوره کامل مباحثی چون سینمای آخر‌الزمان انواع فیلم‌های یهودی، صهیونیستی، مسیحیت صهیونیستی، صهیونیسم در سینما، اسلام ستیزی در سینما، هولوکاست در سینما، استراتژیک و برنامه راهبردی برای سینما و هنر و بحث‌های دیگر رسانه‌ای آشنا می‌شوند.

این کارشناس عرصه رسانه یادآور شد: آشنایی بانوان طلبه با مباحث تکنیکی و محتوایی رسانه باعث می‌شود آنان بتوانند از محققین و نویسندگان تاثیرگذار در این عرصه باشند.

وی با بیان این که رسانه و سینما باید در حوزه به عنوان یک رشته جدی گرفته شود، خاطرنشان ساخت، باید محتوا، ساختار و تکنیک در کنار هم مطالعه شود تا نتیجه بهتری گرفته شود.

فرج نژاد با بیان این که لازم است طلاب با مسائل هنری و رسانه‌ای آشنا باشند، گفت: هرجا کار رسانه‌ای جدی انجام داده‌ایم موفق بوده‌ایم؛ به‌طوری‌که فیلم ملک سلیمان و مریم مقدس از آن جمله است که در جامعه مسیحی و غیر مسلمان علاقه‌مندان زیادی پیدا کرده‌اند.

این کارشناس عرصه رسانه افزود: در فضای جنگ نرم باید تکنیک و ابزار را بشناسیم تا بتوانیم با استفاده خوب از آن بر رقیب غلبه کنیم، چون ما از نظر محتوا بسیار غنی و قوی هستیم.

وی با بیان این که در بسیاری از فیلم‌های سینمایی ایران فمنیسم، لیبرالیسم و مکاتب انحرافی سکولاریسم موج می‌زند، یک از دلایل آن را عقب نشینی طلاب از رسانه و هنر برشمرد و اظهار داشت: شهید مطهری فیلم ها را نقد می‌کرد و هیچ‌گاه از نقد یک فیلم و یا رسانه عقب نمی‌کشیدند.

فرج‌نژاد با بیان این که وقتی سینمای ایران را پایه‌گذاری کردند با هدف مبارزه با دین بود، گفت: صهیونیسم امریکایی و صهیونیست مسیحی تلاش دارند با جعل  آخر الزمان مورد نظر خود، فضا را طوری طراحی کنند که در راستای اهداف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی خودشان باشد.

وی افزود: ما باید حواسمان جمع باشد و در نقد فیلم‌ها دچار دام استراتژیک آنان نشویم، باید نگاه راهبردی به مخاطب در فیلم‌های آخر‌الزمانی بدهیم.

این کارشناس عرصه رسانه یادآور شد: غرب با فیلم‌های آخر‌الزمانی به سمت پروژه جهانی سازی مد نظر خود می‌رود و ما باید آن را در اختیار خود بگیریم و این توانایی را داریم.   

   


آزادی سکینه آشتیانی تکذیب شد

شنبه 20 آذر 1389 نویسنده: |

شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان دولت ایران گزارش های منتشر شده مبنی بر آزادی سکینه محمدی آشتیانی زن ایرانی محکوم به سنگسار را تکذیب کرده است.



بی بی سی نوشت: سایت پرس تی وی اعلام کرده یک تیم تلویزیونی همراه با خانم آشتیانی به منزل او رفته تا وی "جزئیات قتل شوهرش را در صحنه جنایت" بگوید.

پرس تی وی پیش تر تصاویری از خانم آشتیانی و فرزند او سجاد قادرزاده را در منزل خود در شهر اسکو منتشر کرده بود.

در خبر اولیه پرس تی وی صریحا اشاره ای به آزاد شدن خانم آشتیانی نشده و فقط گفته شده بود که قرار است نیمه شب جمعه به وقت محلی (۸ و ۳۰ دقیقه شب به وقت گرینویچ) برنامه ای درباره خانم آشتیانی پخش شود.

در همین حال کمیته بین المللی ضد سنگسار که در آلمان مستقر است، به خبرگزاری ها گفته بود "منابعی از ایران" خبر داده اند که آنها آزاد شده اند.

بدنبال این تصاویر و گزارش ها، بسیاری از رسانه های خارجی اعلام کردند که خانم آشتیانی آزاد شده است.

اما پرس تی وی رسانه های غربی را متهم کرده که با جنجال تبلیغاتی و انتشار اخباری مبنی بر آزادی خانم آشتیانی، بدنبال بهره برداری های سیاسی و تضعیف جمهوری اسلامی است.

برخی رسانه های خبری انگلیسی زبان گزارش کردند هوتن کیان، وکیل خانم آشتیانی و دو روزنامه نگار آلمانی که در ارتباط با این پرونده بازداشت شده بوده اند، نیز آزاد شده اند.

اما پرس تی وی اعلام کرده که پسر خانم آشتیانی و وکیل او در بین کسانی هستند که "با تیم تولید (این برنامه ویژه تلویزیونی) صحبت کرده اند."

   


اصلاح‌طلبان و تصاحب فرقه سبز

شنبه 20 آذر 1389 نویسنده: |

 
داستان «فرقـه سـبز» و «اصـلاح‌طلبـان» ماجرایی است که روایت‌ها از آن شده است. از«تقسیم کار» تا «اختلاف میان سران این دو جریان»، خبرها و تحلیل‌های مختلفی ارائه شده است. اما آنچه شاید کمتر به آن پرداخته شده تلاش‌های زیرکانه‌ای است که اهداف پنهانی را نشانه گرفته و نوع نگاه اصلاح‌طلبان به فرقه سبز را به نمایش می‌گذارد.
شاید در این خصوص پاسخ به پرسش‌های زیر بتواند اندکی اهداف مستتر در این تلاش‌ها را برجسته نماید. پرسش‌هایی همچون: ‌
1 -  نسبت اصلاح‌طلبان با فرقه سبز چیست؟
2 -  چه اشتراکاتی میان فرقه سبز و اصلاح‌طلبان وجود دارد؟
3 -  اصولاً این دو جریان چه تداخل گفتمانی‌ای با هم دارند؟
4 -  در سپهر سیاسی – اجتماعی کشور و در نزد گروه‌های دوم خردادی اصالت با کدامین گروه است؟
بی‌گمان برای پرداختن به این پرسش‌ها، نگاهی به گذشته و پی‌گیری تحولات و اقدامات تا به امروز لازم و ضروری به نظر می‌رسد. نقطه آغاز این روایت را شاید باید از پیش از برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ‌دنبال کرد.
اصلاح‌طلبان که برای پایان دادن به چند دوره شکست انتخاباتی خود و احیای مجدد اصلاحات، به انتخابات دهم ریاست جمهوری چشم دوخته بودند، ‌تلاش‌های فراوانی را فراهم آورده و عده و عده تشکیلاتی – فکری خود را فعال ساخته بودند. همه چیز برای حضور سید محمد خاتمی‌ فراهم بود اما وسوسه موسوی برای حضور در انتخابات و تأملات و تزلزل‌های خاتمی‌ موجب شد که موسوی برای حضور مصمم‌تر شود به گونه‌ای که وی پس از شنیدن دوگانه «یا من یا میرحسین» از سوی سید محمد خاتمی، ‌مصمم تر از پیش و در پیامی ‌به خاتمی ‌تصریح کرده بود که اگر من تصمیم به حضور داشته باشم حتماً کاندیدا خواهم شد.
عزم موسوی برای حضور در انتخابات گرچه به نارضایتی اصلاح‌طلبان درلایه‌های پنهان و سرانجام انصراف سید محمد خاتمی‌ از کاندیداتوری انجامید اما موجب شد تا اصلاح‌طلبان طی یک قمار تمهیدات و تشکیلات خود را در اختیار موسوی قرار داده و ستادهای وی را برای پیروزی شکل دهند.
در حقیقت قسمت عمده تشکیلات و حامیان موسوی از سوی اصلاح‌طلبان تأمین شد.
از دیگر سو شکست در انتخابات و ماجرای حوادث بعد از انتخابات نیز که به وقوع پیوست، اصلاح‌طلبان برای اینکه شکست به پای اصلاحات نوشته نشود به همراهی با موسوی در طرح تقلب در انتخابات پرداخته و در مسیر اقدامات ضدامنیتی خود برخی از نیروهای خود را در محکمه و سپس زندان مشاهده کردند. به عبارت دیگر بخشی از زندانی رفته‌های برجسته این ماجرا‌ها نیز از اصلاح‌طلبان بودند.
اما ادامه رویه رادیکال موسوی و عبور قطعی وی از نظام و انقلاب موجب شد که سران اصلاحات در یک برنامه ریزی از موسوی و کروبی ‌زاویه گرفته و تا به امروز کجدار و مریز به پیش آیند.
در حقیقت می‌توان گفت تا به این جای کار
الف- اصلاح‌طلبان بدنه اجتماعی و تشکیلاتی فرقه سبز را شکل دادند و فرقه سبز متأخر از اصلاحات بوده است.
ب- طرح تقلب در انتخابات، ‌نه به احمدی‌نژاد، ‌اعتراض به سیاست‌های نظام و تلاش برای برانداختن
گفتمان انقلابی ‌موجود از اشتراکات و تداخل گفتمانی این دو جریان بوده است.
ج- رادیکالیسم موسوی که موجب شد جبهه وی مبتنی بر لایه‌هایی از منتقدین تا معترضین از یکدیگر تفکیک و جدا شوند و سرانجام هرکدام به خاستگاه‌های خود بازگردند.
در این میان اما در شرایط کنونی آنچه اصلاح‌طلبان نسبت به فرقه سبز دنبال می‌کنند، ‌چیست؟
آنچه در این خصوص قابل جمع‌بندی است، عبارت است از: ‌
- جداسازی بدنه خود از فرقه سبز
- تلاش برای عدم ثبت فعالیت‌های خود در چارچوب فعالیت‌های رادیکال و ضد نظام و انقلاب این فرقه
- سعی در مصادره زندانیان حوادث بعد از انتخابات برای اسطوره‌سازی برای اصلاحات و تأکید بر زنده‌بودن اصلاحات.

   


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :